تبليغاتX
هر چي میخواهیم
 
 

 

استراحت ؛ سكوي پرتاب است ؟

|+| نوشته شده توسط مازيار در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387  |
 
 

 

 

عرفان لعنت به تو

 

|+| نوشته شده توسط مازيار در پنجشنبه هشتم فروردین 1387  |
 

 

 

چون عهده نمی‌شود کسی فردا را

 

 حالی خوش کن تو اين دل شيدا را

 

می نوش بماهتاب اي ماه

 

 که ماه بسيار بتابد و نيابد ما را

|+| نوشته شده توسط مازيار در سه شنبه ششم فروردین 1387  |
 
به یاد مدتهای نه چندان دور:

 

چند هفته چیزی نخواهم نوشت

|+| نوشته شده توسط مازيار در جمعه ششم مهر 1386  |
 شعر از خودم

چشم بر هم می نهد من نیستم

 

می گشایم چشم ,من من نیستم

 

خود نمی دانم خدایا چیستم

 

یک نفر بامن بگوید کیستم

 

بس کشیدم آه از دل بردنش

 

آه اگر آهم بگیرد دامنش

 

با تمام بی کسی ها ساختم

 

دل سپردم سر به زیر انداختم

 

این قماری بود و من نشناختم

 

وای بر من ساده بودم باختم

 

دل سپردن دست او دیوانگی ست

 

آه غیر از من کسی دیوانه نیست

 

 

|+| نوشته شده توسط مازيار در جمعه دوم شهریور 1386  |
 باور کن نازنین این خود ماییم که می تونیم هر طوری که بخوایم باشیم

 

 

مائيم که اصل شادي و کان غمیم 

 

 

سرمايه‌ي داديم و نهاد ستمیم   

 

 

آئينه‌ي زنگ خورده و جام جمیم 

 

 

 

 پستيم و بلنديم و کماليم و کمیم    

 

|+| نوشته شده توسط مازيار در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386  |
 خیام

 

من می نه ز بهر تنگدستي نخورم

  

 

يا از غم رسوايي و مستي نخورم

 

من می ز براي خوشدلي میخوردم

 

اکنون که تو بر دلم نشستي نخورم

 

|+| نوشته شده توسط مازيار در جمعه بیست و ششم مرداد 1386  |
 
|+| نوشته شده توسط مازيار در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386  |
 
|+| نوشته شده توسط مازيار در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386  |
 گفتم دوسش داری ‘ اوردم رو وبلاگ

 

 

مادر چه بد هوایی این کوچه ها شدم

 

لرزید زانوان دلم جابجا شدم

 

آن کودکی که بوسه می گرفت ز دست خورشید

 

این پیر خسته ی بی دست و پا شدم

 

دیگر بهانه های من از نوع دیگریست

 

اینجا به چشمهای کسی مبتلا شدم

 

|+| نوشته شده توسط مازيار در شنبه بیستم مرداد 1386  |
 
 
بالا