آه رسم شهرتان بیدادبود
شهرتان از خون ما آباد بود
از درو دیوارتان خون می چکد
خون من فرهاد مجنون می چکد
این همه خنجر, دل کس خون نشد
این همه لیلی, کسی مجنون نشد
عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام
تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام
کوه کندن گر نباشد پیشه ام
بوی از فرهاد دارد تیشه ام
|
+| نوشته شده توسط
مازيار در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386
|