تبليغاتX
هر چي میخواهیم - گفتم دوسش داری ‘ اوردم رو وبلاگ
 گفتم دوسش داری ‘ اوردم رو وبلاگ

 

 

مادر چه بد هوایی این کوچه ها شدم

 

لرزید زانوان دلم جابجا شدم

 

آن کودکی که بوسه می گرفت ز دست خورشید

 

این پیر خسته ی بی دست و پا شدم

 

دیگر بهانه های من از نوع دیگریست

 

اینجا به چشمهای کسی مبتلا شدم

 

|+| نوشته شده توسط مازيار در شنبه بیستم مرداد 1386  |
 
 
بالا